حکمت
۞ هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است. ۞
شناسه خبر : 106655
  پرینت تاریخ انتشار : ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۵ |

پدر شهید رحیمی: دعا کردم «مصطفی» شهید شود

امین رحیمی، پدر شهید مصطفی رحیمی، ضمن قدردانی از حضار و با بیان اینکه این شهید افتخار و جایگاهی برای خانواده خود به ارمغان آورده است که موجب احترام دیگران شده، اظهار داشت: کمترین اثر شهادت مصطفی رحیمی، همین عزتی است که به خانواده و بازماندگان او داده شده است.
پدر شهید رحیمی: دعا کردم «مصطفی» شهید شود

امین رحیمی، پدر شهید مصطفی رحیمی، ضمن قدردانی از حضار و با بیان اینکه این شهید افتخار و جایگاهی برای خانواده خود به ارمغان آورده است که موجب احترام دیگران شده، اظهار داشت: کمترین اثر شهادت مصطفی رحیمی، همین عزتی است که به خانواده و بازماندگان او داده شده است.

پدر شهید رحیمی، احترام مردم، اهالی محله و رسانه‌ها را نتیجه عزتی دانست که فرزند شهیدشان به آن دست یافته و عنوان کرد: آقا مصطفی وصیت کرده بودند که در تمام مراسم‌هایشان روضه‌خوانی برپا باشد و از ورود به حاشیه‌ها پرهیز شود.

وی ادامه داد: حقیقتاً زمانی که این میزان احترام از سوی مردم به خانواده ما ابراز شد، در محضر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) عرض کردم که من شرمنده‌ام؛ چراکه شما، فرزندانتان و خانواده‌تان هر جا رفتید مورد آزار قرار گرفتید، اما ما امروز مورد احترام هستیم. خجالت می‌کشم از اینکه دختر چهار ساله حضرت مورد آزار دشمن بود، اما امروز افراد مختلف برای دختر چهار ساله مصطفی عروسک و اسباب‌بازی تهیه می‌کنند و ما در عزت و احترام هستیم، در حالی که کاری نکرده‌ایم و شرمنده‌ایم.

رحیمی در ادامه به بیان خاطراتی از شهید مصطفی رحیمی پرداخت و گفت: آقا مصطفی متولد سال ۱۳۶۵ بود و در حدود ۳۹ سالگی به شهادت رسید. او از کودکی که همراه من به محل کار می‌آمد، با عزاداری، هیئت و امام حسین (ع) آشنا شد. در دهه ۸۰، زمانی که حدود ۱۵ تا ۱۶ سال داشت، ارتباط نزدیکی با بسیج پیدا کرد؛ به‌ویژه در دهه ۹۰ و با مطرح شدن موضوع مدافعان حرم، تلاش بسیاری برای اعزام به این عرصه داشت، اما توفیق نیافت. از همان ابتدا، روحیه شهادت‌طلبی در او مشهود بود.

وی افزود: در جریان فتنه سال ۱۴۰۱، فعالیت‌های او بسیار گسترده شد. در همان ایام که شهید آرمان علی‌وردی به شهادت رسید، مصطفی احساس می‌کرد از قافله شهادت جا مانده است، تا اینکه حوادث ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ رقم خورد. در آن روزها، تقریباً هیچ‌گاه در منزل نبود و هر زمان با او تماس می‌گرفتیم و می‌پرسیدیم کجاست، پاسخ می‌داد: «در کف خیابانم.» خوشبختانه همسر ایشان نیز همراه و هم‌فکر او بود.

پدر این شهید ادامه داد: آقا مصطفی، با وجود اینکه شغل نظامی نداشت، حدود ۲۰ سال با بسیج و حلقه‌های صالحین ارتباط داشت. اوج دلبستگی و بی‌قراری او همزمان با شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی بود. پس از این واقعه، او و همسرش آرام و قرار نداشتند و به‌شدت بی‌تاب بودند.

وی خاطرنشان کرد: حدود ساعت ۱۰ صبح بود که مصطفی با من تماس گرفت و گفت کجایی؟ گفتم کاری داری؟ گفت جلوی در منزلت هستم، فقط می‌خواهم بغلت کنم و گریه کنم. در ایام شهادت رهبر شهید، بسیار پریشان و غمگین بود و از هر فرصتی برای گریه استفاده می‌کرد و احساس می‌کرد دیگر جایی برای ماندن نیست.

وی افزود: روز سیزدهم اسفند با حالتی گرفته به منزل ما آمد، عکس یکی از دوستان شهیدش را نشانم داد و گفت: «بابا، میثم { جهانگردی} هم شهید شد. ما با هم قرار گذاشته بودیم هرکدام شهید شد، دیگری را دعوت و شفاعت کند.» این موضوع بی‌قراری او را دوچندان کرده بود.

رحیمی در ادامه گفت: برنامه روزانه او این‌گونه بود که هر شب از حدود ساعت ۸ تا ۱۱ در خیابان و جلوی مسجد حضور داشت و پس از آن به ایست و بازرسی می‌رفت. این روند هر شب ادامه داشت. در شب چهارشنبه‌سوری که آماده‌باش اعلام شده بود، تا ساعت ۱۲ شب گشت و بازرسی داشت و از نیمه‌شب تا نزدیک اذان صبح در میدان هفت‌تیر شیفت بود. در همین حین، همسرش با او تماس گرفت تا زودتر به خانه بازگردد و برای سحری برسد، اما در محل ایست و بازرسی مورد اصابت موشک قرار گرفت. پس از انتقال به بیمارستان، به‌دلیل شدت جراحات به شهادت رسید. بیش از ۱۰۰ ترکش از ناحیه گردن به پایین به بدن او اصابت کرده بود و خون‌ریزی قطع نمی‌شد.

وی با تأکید بر اینکه شهید مصطفی مانند سایر افراد در همین جامعه زندگی می‌کرد، اما به انجام واجبات پایبند بود، گفت: او فردی عادی بود و این‌گونه نبود که بگوییم از آسمان آمده است. البته مصطفی در انجام نماز و روزه، حتی در سخت‌ترین شرایط و گرمای شدید، بسیار مقید بود. از نظر روابط اجتماعی نیز بسیار خوش‌اخلاق و مهربان بود. دوستانش همواره از محبت و لطف او یاد می‌کنند. از نظر دینی نیز هرگز حاضر نبود باعث گناه دیگران شود.

پدر این شهید در پایان گفت: مصطفی بار‌ها از من می‌خواست برای شهادتش دعا کنم. به‌گونه‌ای به من الهام شده بود که او ماندنی نیست. واقعاً لیاقت شهادت را داشت. بار‌ها به من و مادرش می‌گفت، دعا کنید شهید شوم. پس از اصرار‌های فراوان، من هم راضی شدم و دعا کردم که خداوند شهادترا روزی او کند چون فکر می‌کردم حیف است با مرگ عادی از دنیا برود. گاهی هم به شوخی به من می‌گفت: «بابا، ان‌شاءالله شهید شوی!» و من پاسخ می‌دادم: «من شهید شوم تا تو فرزند شهید شوی.»

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : دیدگاه‌ها برای پدر شهید رحیمی: دعا کردم «مصطفی» شهید شود بسته هستند

مجوز ارسال دیدگاه داده نشده است!

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.